نبودم و حالا هستم...
با دنیایی که حالا خیلی فرق کرده!
و این خیلی که الان میشنُفی ...خیلی بیشتر از خیلی ها ایست که تا به حال برایت قابل فهم بوده!
مدتی را قلبم ایستاده بود و مرا جا گذاشته بود!
نمیدانم چه شد که دوباره اندکی جان گرفت...اما نیاز به زمان دارد تا عادت کند به این درد...
از این مدت چیزی یادم نمی آید جز:
فرار... حتی از خودم!
پس ازم توضیح نخاه و فقط با دعا کمکم کن کنار بیام با ...غیر قابل هضم!
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۹ ساعت توسط Sim sim
|