شوی خود را نشناسید...راحتترید!

 

تو طالع بینی شوی من آمده است...!!!

اگر او را دوشنبه برای خرید نان از خانه بیرون فرستادید و تا پنجشنبه انتظار بازگشتنش را نداشتید٬راحتتر میتوانید خودتان را با او وفق بدهید!؟؟

اینا رو میگه...میره رو اعصابت بعد میاد میگه...

او به شکل های مختلف به شما میگوید "دوستت دارم" به اشکالی که که نظیرش را هیچ شخص دیگری در دنیا نمیتواند بیابد!؟

+من خرافه ای نیستم اما به این طالع بینی معتقد بــــــــــــــــــــــــــودم! حتی میگوید چند تار مویش ریخته و چند تار دیگر مانده! اینهاست که اعتقاد می آورد! میفهمی؟

 

من اصلا و ابدا شکاک نیستم.خواستم بدونید!

پ.ن:مجــــــــــــــــــید...جِرِت میدم!!!!!!!!!!!!!

 

اولین پست متاهلی...


آقاهه داره پشت سر هم یه سری کلمه های عربی برای سومین بار بلغور میکنه و تو از هیچکدوشون سر در نمیاری..

قلبت تو دهنت داره میکوبه و هر آنی ممکنه بیوفته وسط اتاق...

حرفای آقاهه تموم میشه و دیگه کسی نیست که جای تو جواب بده و بگه رفتی گل بچینی و رفتی کدوم گوری...؟ این بار نوبت توئه... !
همه با یه لبخندی که نشون دهنده اوج رضایته چشاشونو از لبات ور نمیدارن!
تقریباً میشه گفت لحظه برآورده شدن یه آرزوی حدوداً بزرگشونه!
تا لبات باز میشه...یه شک...که نمیدونی یهو از کجا پیداش شد میوفته تو جونت!                      

زبونت تو دهنت میماسه و لبات قفل میشه!
میمونی...بین این که کارت درسته ...یا... نه!                                                                       

گرمای خون پایی که به پات چسبیده تو رو به خودت میاره... نگاش که میکنی دست کمی از تو نداره... اما تنها چیزی که اون داره و تو بهش نیاز داری تو چشاش موج میزنه...دَستای گرمتر از همیشه َش رو از زیر قرآنِ تو دَستتون میذاره رو دَستات و اون حس خوب اطمینان رو که دوباره و خیلی بهتر از قبلیه جرقه زده رو به اوج میرسونه!


اونوقته که با اطمینان خاطری که تا به حال هیج وقت نداشتی...دهنتو باز میکنی و... بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه رو روونه لبات میکنی!

الان که دارم اینو مینویسم ۵۵ ساعته که دوتا شدم!