ما جفنگیم...پس هستیم!
صدام میزنه...اما از اونجایی که داریم تمرین میکنیم نامزد بازیو...پس چشامو باز نمیکنم!
بازم صدا میزنه...یکم بلندتر از قبل:ناز خانومم...سیما خانومم...پاشو!
بازم به روی خودم نمیارم که بیدارم!
میاد کنارم دراز میکشه...مسلما" با ۱۹۷ قد کنار من جا نمیشه ...اما هرطوریه جا میکنه خودشو!
نگام میکنه...اما من...بیدار نمیشم ینی نباید بشم!
پلکامو بوس میکنه:ناز گلم...بیدار شو دیگه!
حالم داره بهم میخوره از این کارای مسخره! اما قرار گذاشتیم....همین چند ساعت پیش بود...ساعت ۴ صب...قرار شد شبیه نامزدا رفتار کنیم!
پس من بازم نباید بیدار شم!
با لباش مژه هامو میگیره و باز میکنه چشامو! طبق قرار من باید لبخند بزنمو با صدای رسا بگم:صب بخیر عشقم!
همین کارم میکنم اما...به دلم نمیچسبه...از چشاش میفهمم که به دل اونم نمیچسبه!
اصن میدونین...نه من نه مجید...مال این حرفا نیستم!
حالا...طبق یه قرار دیگه...قرار شد...با بقیه نامزدا فرق بکنیم! به هیچ کسی هم مربوط نیس نامزدیمون چطوری میگذره...مهم اینه به خودمون خوش بگذره...پس ما صب به صب مثل قبلنا بیدار میشیم!
ینی با همون صدای رسا که گفتم...داد میزنیم :هی...طوله سگ پاشو تا خیط نشده...یک و نیمه ظهره!
یا اگرم خواستیم یکم عاشقانه ترش کنیم مثه خرس یا هر چیز دیگه ای...اونی که زودتر بیدار شده میوفته رو اونی که هنوز خوابه...انقدر با دماغش میزنه به دماغ اون یکی تا بیدار شه...
از شما چه پنهون ما بچه ایم...خیلی هم بچه ایم...اما...مزه میده...اینطوری خیلی راحتتر کنار میایم با همه چیز! همه چیزم راحتتر کنار میاد با ما! هیچ چیز به تُ خممون نیست راستشم بخاید هیج چیزم ما به تُ خمش نیستیم! سخت نمیگیریم تا سخت نگیرن واسمون! دنیا رو سعی میکنیم رنگی تر ببینیم!شاید رنگی تر شد...خدا رو چه دیدید! دوست داشتن رو تجربه میکنیم ولی اونو واسه خودش میخایم نه واسه خودمون! به پیری فکر میکنیم! به روزایی که الان داریمو اون موقع حسرتشو داریم! میخایم یه کاری کنیم که حسرتشو نداشته باشیم! تا همیشه همینطور بمونیم! شرط میبندیم...سر بازی فوتبال پلی استیشن... شرط بخشیدن یا دو برابر شدن مهریه من! آخر بازی وختی که دو دو مساوی میشیم یادمون نیس شرطمون...سری بعد روز از نو شرط از نو و از یاد بردن شرط همانا! شبا تا خود صب فیلم ایرانی قدیمی میبینیم تازه ۶ و نیم صب میخابیم تا لنگه ظهر...تازه اسم بد نامیه این که تا صب چی کار میکردین رو هم به دوش میکشیم اما...از رو نمیریم که...؟ از خاطرات شیطنتای مجردیمون واسه هم تعریف میکنیمو هر هر میخندیم...اینکه اونو رفیقاش ۵ صب زنگ میزدن به پیش شماره های ۰۹۱۴و بیچاره ها رو سر کار میذاشتن از کله پزی حسین سگ پز مزاحمتون میشیمو....! میدونید...نمیخایم دیوار بشیم واسه هم...نمیخایم که فک کنیم با ازدواج محدود شدیمو از دنیای قبل کنده بشیم! به هم فرصت دلتنگ شدن میدیم تا از هم متنفر نشیم! حلقه هامونو نقطه مقابل همه تو دست راستمون میندازیم! سعی میکنیم به هم دیگه نه اما با هم بخندیم! تو اوج سگ سگی هامون هم اس ام اس میزنیم که:هی عوضی هنوزم دوست دارما! تو جاده ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم رضا صادقی رو هوار میزنیم بدون اینکه به عکس العمل ماشین های اطراف نیم نگاهی هم بندازیم! خولاصشو بگم برات...واس خاطر خودمون زندگی میکنیم...نه واس خاطر دیگرون!
مامان مسود میگه:همینه دیگه...دوتا خل بیوفتن بهم از این بیشتر نمیشه ازشون توقع داشت! بین خودمون بمونه اما کم راست نمیگه ها...والا بوخودا!
پ.ن: این پست صرفا" برای دل خودم نوشته شد و کاربرد دیگری ندارد! هرگونه برداشت از آن به عهده خود شخص میباشد!