تبليغاتX
اسکیس دنیای من





















اسکیس دنیای من

 

به دلیل ازدحام مادران عزیز...از درب ورودی سالن همایش های  برج میلاد دیپرت شدیم!

- آقا جان این جشن واسه دختراس این مادرا تو سالن چه میکنن؟

اینو یه آقا گنده  بسیجی که مسئول ورودیه اونجا بود گفت !

به نظر شما: اگه یه اتاق معاینه میذاشتن اونجا بهتر نبود؟

در این صورت:

الف: از هر صد نفر یه نفر میرفت تو سالن!

ب:آمار فجیعی از بکارت تهرانیان بدست می آمد؟

ج:روز دختر به روز زن تغییر پیدا میکرد؟

د: جشن کمپلت کنسل میشد و در عوض واسه پسرا جشن گرفته میشد؟

ث:از این به بعد "دختر" فقط به افراد زیر خط بلوغ گفته میشد؟

هـ:یک سری تازه آنجا متوجه میشدند باردارند؟!

س:دفاتر ثبت ازدواج تخته میشد آیا؟!

خ:ریاست جمهوری تغییر میکرد!

ی:مسئله سیاسی شد الان وبلاگ تخته میشه!

 

بی ربط:همین الان امکان ترور من توسط مان مَسود وجود داره!

چون با فشار خون زیر درجه حیات دارم آلو جنگلی کوفت میکنم!

 

اصلاح تلفظ: اون "مان مَسود" را بخوانید"مامان مسعود" !

نخوانید "مامانِ مسعود" بخوانید"مامان مسعود"!

ما اینجا مسعود نداریم که مامان داشته باشه!

اصلا" بخوانید "مامانِ سیما"! خلاص!

فرمول ریاضی آن هم:                                           

مامانِ سیما= مان مسود= ما و ع- مامان مسعود=مامان مسعوده

+ چهارشنبه 29 مهر1388 سیما |

من

       هستم...اما

                        تـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ و باور نکن!

 

بی ربط:

میگفت: اگه ما فکر نکنیم ، فکر ما رو میکنه!

حرفشو در حد خدا می پرستم!

+ جمعه 17 مهر1388 سیما |

 

رفتنت آنچنان پر از سکوت بود که...

خودم هم صدای بغض های فرو خورده ام را نشنیدم!

گرچه...گفتن از تو عادت لب های بی حوصله ام شده بود اما...

اینبار قرار نیست از تو بگویم!

این تنها حرفهایست  که از دست سیبک گلویم در رفته و هیچ ارزش استنباطی ندارد!

پس یک وقت به سرت نزند از روی ترحم برگردی!؟

چاره ای جز رفتن برای از بین بردن این انجماد به فکرت نرسید یا میخواستی مرا امتحان کنی را نمیدانم؟

تنها میدانم با نبودنت اوضاع بدتر از انجماد بودنت شده!

حداقلش دلخوشی بود...که من داشتم!

میدانی؟

بخواهم از اینها بگویم گفتنی ها کم نیست اما...

من تنها دلم به حال دلم میسوزد که مگر چه گناهی داشت که با این سن ..

سنی که ۱ سال مانده تا دهگانش ۲ شود باید از دکتر زنان بشنود:

عصبیه...همش ماله اعصابته!................انقد فکر و خیال نکن دختر جان!

از طرفی هم به این نتیجه رسیده ام که تو در قلبم جایی نداشتی!

بلکه قلمرو بودنت قسمت عمده ایی ازریه هایم بوده که بعد از تو اینگونه نفس کم می آورم!

در این حاگیر واگیر هم همه تبریک قبولی ام در کنکور کاردانی را میگویند و با لبخند ماسیده من پشیمان...

تنها مشکلم این است...که به خاطر ندانم ها باید در ذهنم حبست کنم! برای همیشه!

خودت که میدانی: تو یکی از اونایی هستی که قرار نیس فراموش بشی!!

 

پ.ن:همتون رو دوست دارم! فقط باید اول با خودم کنار بیام تا بتونم به اینجا برسم! همین!

پس به دل نگیرید!

+ چهارشنبه 1 مهر1388 سیما |

 

...

چهارمين سالگرد نبودنت با چهلمين روز بودن سارينايَش يكي شده!

سارينايي كه اگر ميماندي و نميرفتي، تو مادرش بودي!

حرفي نيست...خواستِ خدا بوده...

يكي ميگفت خوابت را ديده:

خوشحال و خندان ميگويي صاحب دختر شده ايي! از شوهرت هم راضي بودي!

ما كه نه...خدا خودش ميداند تعبيرش را!

اما هر چه هست به خوشحالي تو ختم ميشود!

همين برايمان بس است! خوشحاليم به خوشحاليه تو!

او هم كه از همان اول حسرت تو را داشت!

حالا تنها چيزي كه آرامش ميكند ياد توست!

پريروز تمام جاده شمال را به يادت گوش ميكرد:

به دنبال توام منزل به منزل... ابي را!

امروز هم با ايما و اشاره و پرت و پلا فهماندم كه يادش است تاريخ نحس امروز را!

پس تو هم حواست باشد، هوايش را داشته باش!

*خدايش بيامرزد. صلواتي نثارش ميكني آيا؟

+ یکشنبه 15 شهریور1388 سیما |

اين آهنگ مسخره : "حالا كه جيبم خاليه" هنوز درست و حسابي درنيومده بيرون...

واسه ما خاطره شد!!!

مخصوصا اونجاش كه تتلو ميگه: تو كه كت پوست مار ميپوشي و ...

 

پ.ن1: به گمونم كرم هاي زنونه من هم دارن وول وول ميكنن! مثل كرم ريختن براي حسود قديميت !

پ.ن2:تقصير خودش بود كه نقطه ضعف نشون داد! وگرنه من كه آرمينو نخوردم!            

پ.ن3:محل سگ هم خوب چيزيست كه به اون دخترك گذاشته نشد!

پيشنهاد نوشت: وقتايي كه از شدت حسادت در حال انفجار بوديد ناخون مصنوعي هاتون رو بجوييد! مثل اون دخترك!

توضيح نوشت: همش يه رقص معمولي بود با يه همبازيه قديمي و البته معمولي!                                                                                                                  

+ یکشنبه 1 شهریور1388 سیما |

 

وقت هايي كه روي اعصاب منجمدمان پاتيناژ ميروي!

با خودم ميگويم:

بالاخره يك روز خفتت خواهم كرد....دست و پايت را گره خواهم زد!

و با يك ديگ گنده ميگذارمت روي آتش!

تو به نقطه جوشت ميرسي و من گومبا گومبا كنان دورت خواهم رقصيد!

آنقدر كه خسته شده و بخواب بروم....آن وقت تو هم ديگر به آن شرايط عادت كرده اي و فرياد نميزني!

اما...

مطمئنم اگر آن روز برسد!

قبل از آن كه آتش به زيرت زبانه بكشد...

گونه هايت را ميبوسم و بيرون مي آورمت!

درون ديگ را تا سر حد مرگ نسكافه ميريزم........آنوقت تا هميشه... نسكافه كوفت ميكنيم!

 

ادامه نوشت: آهاي پسر مردم.....دختر مردم كينه اي نيست! تو را هم آدم نخواهد كرد ، در حد اين حرفها نيست!خوش باش!!!

روزهای بدیست این روزها...باور بفرمائید!

+ پنجشنبه 22 مرداد1388 سیما |

آهاي....پسركي كه تا چند روز ديگر پدر ميشوي....

سيم بيلي بَلايت دلش تنگ شده!

خنده دار است اما...

دلش براي حلقه دودهاي قليانت تنگ شده!

اينكه تو ريه هايت را پر كني و دودش را حواله دهي به دهان او تا حلقه كند!

چقدر به سيم بيلي ميخنديدي كه...

حلقه دودهايش بيشتر شبيه هشت ضلعي بودند تا حلقه دود!

اما همين كه او حلقه دود را خوب ياد گرفت تو ديگر نبودي...حالا

آن سرقلياني آهني هنوز بوي دوسيب و نعناهايمان را در دلش نگه داشته!

چه ميشود كرد....؟ روزگار است ديگر!

تو داري پدر ميشوي....او هم بزرگتر شده....

و آن روزها در همان روزها جا ماندند!

 

نتيجه اخلاقي: تمام سعي خود را بكنيد تا به احدي وابسته نشويد!

توضيح نوشت: "سيم بيلي بلا" من بودم!!!(به فعل بودم توجه شود)

پ.ن: مخاطبش همان پسرك مذكور است كه دستش به اينجا نميرسد!

توصيه نوشت: پسرك غريبه نيست! فكر بد نكنيد! سعي هم نكنيد حدس بزنيد كيست كه به نتايج مطلوبي نخواهيد رسيد!

+ جمعه 2 مرداد1388 سیما |

 

اين تبريك را مرور كن!

مو به مو از بر شو!

شايد سال ديگر من نبودم!

شايد هم من بودمُ تو هم بودي اما ما نبود!

 نميدانم... هرچه او بخواهد.............. همان ميشود !

فقط بدان اين يك تبريك معمولي نيست! خيلي معمولي تر از معموليست!

پس :

 تولدت

بي بهانه

 با محبت

 مبارك................................!

پ.ن:هي پسر.......اين معمولي هيچ فرقي با بقيه معمولي ها نداره!!!

پ.ن: مرام ما قاطٍ قاط است! معمولي را جايگاه خاصي در نظر ماست!!!

 پ.ن: نه اينكه نفهم باشيدا اما........... نميفهميد چي ميگم بوخدا............!

+ جمعه 19 تیر1388 سیما |

تُرا در همه شبهاي تنهايي

توي همه ي شيشه ها ديده ام

مادر مرا ميترساند

لْولْو پشت شيشه هاست

و من توي شيشه ها تُرا ميديدم!

                            سهراب- لولوي شيشه ها

 

آرزو نوشت: كاش همه لولو ها مثل تُ بودند!

+ یکشنبه 7 تیر1388 سیما |

 

مذاكراتم با رونالدو به نتيجه رسيد...

اينكه هروقت احساس خطر كردم مرا در لاك سبزش جاي دهد!

 

توضيح نوشت: رونالدو اسم شناسنامه ای لاك پُشتم است! خودمان رونال صدایش میزنیم!

پ.ن: لاكش كوچك است! مكان Free هم ندارد! سوال نفرمائيد!

 

 

+ پنجشنبه 4 تیر1388 سیما |

 

 این روزها همه کتک میخورند.........

                                   شما چطور؟

 

توصیه نوشت۱:خواهشمنداست مواظب چشم و چال خود باشید....مخصوصا" اگر چشمانی سبز رنگ دارید!

 توصیه نوشت۲:اگر تکه سبز همراهتان است و یا همانند من فلک زده مانتو سبز رنگ به تن دارید از نگاه کردن به چشمان آقایان یگان ویژه(همونایی که گنده اند و سیاه میپوشن و به قصد کشت باتون میزن تو کمرت)خودداری فرمائید که حسابی از خجالتتان درمی آیند!

پ.ن: من با هیچ کدام نیستم اما خاکِ عالم بر سر آنانی که بازیچه چنگال یک مشت کرکس شده اند! خود را به کشتن میدهید که چه؟ (بی سند حرف نمیزنم! چیزهایی میدانم که...!)

 

 

+ یکشنبه 24 خرداد1388 سیما |

09e3zsslh5y0tn2twy1.jpg

توضیح نوشت:این به هیچ وجه تبلیغات نیست!! اصلا" ما رو چه به انتخابات! به سن رأی نرسیدیم هنوز!

الکی نوشت: تنها یک اتود پیشرفته پوستر است و ارزش دیگری ندارد!

سوال نوشت: چرا من الان میتونم شوهر کنم اما نمیتونم رأی بدم؟؟؟

توصیه نوشت:جون مادرتون به هرکی میرأیید برأیید اما به کسی نرأیید که ... به مملکت!

تعجب نوشت:خودم با چشمای خودم دیدم....امروز صبح....رفیقم.... واسه انتخابات.......داده بود ارتودنسی دندوناشو سبز کرده بودن.....این شکلی  هم میخندید تو خیابون!!!!

 

+ شنبه 16 خرداد1388 سیما |

 

نمیدانم...احتمالا" یادَت نمی آید!

دقیقا" ساعت ۸ شب ۸ خرداد بود که

با صدائی ناآشنا کشاندَمَت زیر آن باران....

هنوز نمیشناختیَم که:

-خیالت راحت شد لخت کشوندیم زیره این بارون؟

اما سکوت من..

و فریاد ناگهانیه تو:

-تــــــــــــــــــــــــو ...سیمائی...نه؟

...

ول کن...بگذریم پسرک!

مهم این است آن روزها تو هم بیشتر دوستم داشتی، خدا هم !

و مهم تر اینکه یادَت نیست سالگرد آن شب بارانی را!

 

بیخود نوشت: باران برای دو دشمن هم خاطره میسازد اما برای من و تو... نمیخواهم بگویم نساخته  اما من و تو قدرَش ندانستیم پسرک!

تهدید نوشت: مدیونم باشید اگر فکر بد کنید و ابراز همدردی و از این... ها! من این رویه را می دوستم تنها آنطور که باید ،عادت نکرده ام هنوز... که این هم مشکل حادی نیست و به راحتی یک تف کردن حل میشود! آخر میدانید مرد باید مرد باشد! همیشه هم لبخند بزند! درست مثل پنگو...!

+ جمعه 8 خرداد1388 سیما |

 

آهاي دخترک...

بيا و در سالروز ميلادت آشفتگي را به خودش باز گردان!

هوس بازي او و دل ساده ات...

ديگر كافيست!

شايد سخت باشد اما شدنيست...از نو شروع كردن!

 

توضیح نوشت: دخترک لینک میباشد!

ادامه نوشت: لعنت به هرچه آشفته و آشفتگيست!

پ.ن:اين پست مخاطب خاص خودش را دارد...

 مخاطب ديگرش هم كه انشالا ذليل بميرد دستش به اينجا نميرسد!

پس چپكي برداشت نفرمائيد...!

 


دوستان ،عزیزان، اگر دقت کند میفهمید تولد اینجانب نیست! دخترک لینک میباشد آقاجان!

+ شنبه 2 خرداد1388 سیما |

پروردگارا...

سرویس بفرما دهان کسانی را که امروز دهان ما را سرویس فرمودند...

                                                                                    آمین

 

پ.ن: مِن جمله:

- اعضای گروه طرح سوالات دین و زندگی ...

 

 

+ پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 سیما |

 

ای آدمیان...

آیا میدانستید که

گناه از پشت آن عینک های آفتابی مضحکتان بیشتر است؟

+ یکشنبه 27 اردیبهشت1388 سیما |

خیلی چیزا/جاها/آدما هستن که آدم با اسمشونم حال میکنه!

اما

خیلی چیزا/جاها/آدما هستن که آدم فقط با اسمشون حال میکنه!

پ.ن: منظور بدی نداشتم پس بد برداشت نکنید!

 

اضافه نوشت های کاملا" بی ربط و راهنمای نمایشگاه کتاب تهران:

۱:نرید نمایشگاه کتاب!

۲:اگرم رفتید از مترو برای رفتن استفاده نفرمایید!

۳:اگرم رفتید به صورت تک نفره مسیر مترو تا مصلی را طی بفرمایید وگرنه گشت ارشاد محترم ...

۴:اگرم رفتید جو گیر نشده و همانند بنده ۱۳مرتبه پله های وامانده آنجا را بالا و پائین نکنید!

۵:اگرم رفتید میتوانید از ۳روز قبل چیزی میل نفرمایید زیرا محیط بیشتر شبیه فست فود میباشد تا مکان فرهنگی!

۶:اگرم رفتید مواظب دستان خود باشید که مسیر را اشتباه نروند!

۷:اگرم رفتید همراه همراهتان نباشد که آنتن ندارید!

۸:اگرم رفتید بدانید چه کتابی از چه انتشاراتی میخواهید که راهنماها نقش دکل برق را ایفا میکنند!

۹:اگرم رفتید به خریدتان دقت کنید نه به لباسهای فوق هنری ۶۳ رنگه بانوان پرسنل!

۱۰: اگرم رفتید شما را به جان مادرتان قسم به قصد خرید کتاب بروید! برای نوش جان کردن آیس پک با مسعودهایتان مکان بسیار است!

۱۱:اگرم رفتید نرید سنگین ترید!

۱۲: اگرم رفتید مسئولیت جان هایتان با خودتان!

۱۴:اگرم رفتید دستتان به ضریح رسید ما را بی بهره نگذارید...

والسلام

ستاد راهنمایی بازدید کنندگان ارجمند و بیکار


چرا هیشکی نیومد بگه این موارد بالا ۱۳شون کو پس؟

خب حالا خودم میگم:

۱۳:اگرم رفتید نرید! تنها میشد! یه اکیپ میرید همه دو به دو میرن شما تنها میمونید!

از قبل هماهنگ کنید تا طرف خواب نمونه و شما تنها بشید!

+ پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 سیما |

 

و گونه هایت

          با دو شیار مورب

                        که غرور ترا هدایت می کنند

                                                  و سرنوشت مرا.........!

                                                         استاد شاملو

 

پ.ن: بدون دخل و تصرف توصیفِ وصفُ الروزگارمان است!

 

+ دوشنبه 21 اردیبهشت1388 سیما |

 

به جان های خودتان قسم...

 اعمال و حرفهایی که تکرارشان آزرده خاطرترتان میسازد

خود گناهی نابخشودنیست...

باور بفرمائید!

 

 

کمک به تلفظ: با مکث بخوانید ( آزرده خاطر ترتان ) تا تیر تَپَر تَر نخوانید آیه های نازنینمان را!

 

+ شنبه 12 اردیبهشت1388 سیما |

من دلم شما میخواهد...

همین!

+ جمعه 11 اردیبهشت1388 سیما |